ترنمترنم، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

👧 ..ترنم بهاری.. 👧

سوراخ کردن گوش ترنمی!

دخترکم چطوری؟؟ سلام بالاخره مامان و بابای تنبل بعد از گذشت 5/5 ماه اقدام به سوراخ کردن گوش شما کردن... درست روز 24 شهریور که همزمان با 15 ذی الحجه که سالگرد ازدواج حضرت علی "ع" و حضرت فاطمه "س" بود... چه روزی بهتر از این روز قشنگ...ایشالا گوشواره های عروسیت رو تو گوش های نازنینت ببینم قشنگم... دخترم سری اول که گوشت رو سوراخ کردیم احساس کردم که جای سوراخ ها بالا و پایینه و متقارن نیس...خیلی اعصابم بهم ریخت...از یه طرف دوس داشتم دوباره جای سوراخ رو عوض کنم و از،طرفی دوست نداشتم دوباره اینهمه درد بکشی عشق مامان.. به همین خاطر بیخیال شدم و گفتم بزرگتر که شدی جای سوراخ رو عوض میکنیم...ولی چند روز بعد دقیقا همون گوشی ...
7 مهر 1394

سالگرد ازدواج منو بابایی!!!

    ترنم نازم امروز که دارم برات مینویسم چند روزی از سالگرد ازدواجمون گذشته... فرصت نکردم تو این مدت وبلاگ رو آپ کنم... چون حسابی سرمون گرم اسباب کشی و تمیز کردن خونه جدید مامان جونی هستش... 19 شهریور ماه امسال دقیقا 3 سال میشه که منو بابایی هم سفر و هم نفس شدیم و تو سومین سالگرد ازدواجمون دخمل 5 ماه و 13 روزه ما که شما باشی هم به جمعمون اضافه شدی و روز به روز بیشتر دل مارو با شیرین کاری هات میبری... از خدا میخوام که تن شما عزیزانم همیشه سالم و سلامت باشه... اینم کادوی سالگرد ازدواجمون که بابایی به من داد... یه حلقه خیلی خوشگل که کلی دوستش دارم...  اینم کادو...
22 شهريور 1394

دمر خوابیدن!!

نازگلم تازگی ها خیلی دوست داری دمر بخوابی.. .انگار اونجوری راحتتری...کلی عشق میکنی وقتی اونجوری میخوابی... اینم چند تا عکس از مدل جدید خوابیدن شما... این حرکت ها که دیدی پیش زمینه ای برای حرکت بعدیه که این باشه... اما کم کم خسته میشی و حوصلت سر میره دختر کم طاقت من.... از من میخوای که نجاتت بدم.. ولی منم خودمو میزنم به اون راه و همچنان عکس میگیرم... قربون اون نگاه معصومت بشم نازگلم.... چون کمکت نمیکنم از من دلخور میشی و باهام قهر میکنی و قیافت رو واسم میگیری... دخملکم مامان دوستت داره ...باهاش آشتی باااش...   ...
22 شهريور 1394

زمستون تو چله تابستون!!!!!

میدونم اسم پست یکم عجیب و غریبه دخترم... ولی این پست یه سنده برای نشون دادن پدر و مادری 6 ماهه و عجول که تو چله تابستون تن دخترشون کاپشن کردن تا ببینن چه شکلی میشه.... چون نمیتونستن تا زمستون صبر کنن.. بعلههه..همچین پدر و مادری داری شما... ولی خودمونیم ها کاپشن خیلی بهت میادهااا دخملکم!!     ...
19 شهريور 1394

5 ماهگی دختر ماهم!

"ترنم جان در پنج ماهگی" "64 سانتی متر قد" " 7200 گرم وزن"   دختر گلم تو یه چشم به هم زدن 5 ماه گذشت...5 ماه با همه ی سختی هاش و شیرین کاری های شما دخمل خانوم...روز به روز ماه تر و خانوم تر میشی گل مامان... دیگه کاملا برمیگردی و حتی با کشیدن پاهات روی زمین یه حرکات نامحسوس هم داری... تا چشم ازت برمیگردونم رو سینه غلت میزنی و مثل لاک پشت هایی که نمیتونن برگردن با جیغ و داد تقاضای کمک میکنی... مامان به قربون لاک پشت کوچولوش بره الهی... اینم چند تا عکس از 5 ماهگی شازده خانوم ما.... این لباس ها رو بابایی تو یک ماهگی شما خریده بود و همش روز شماری میکرد که زودی بزرگ بشی و اندازت بشه...البته الان...
18 شهريور 1394

ترنم و گردش شبانگاهی!

دختر قشنگم عاشق پارک و تماشای بازی بچه ها هستی... هر وقت میریم پارک خیره میشی به وسایل بازی و بچه هایی که اینور و اونور میدون... ولی اینسری تو پارک خواب بودی... اینم سندش.... ترنم خوابیده در آغوش پدر... بعد از یکساعت از خواب بیدار شدی و اینجوری با تعجب به اطرافت نگاه کردی...قربون اون چهره متعجبت برم من.... ...
31 مرداد 1394

اولین غلت زدن دخترکم!

ترنم قشنگم اولین باری که شما غلت زدی 27 تیر ماه بود که روز عید فطر میشد عزیزم...اونروز شما و 3 ماهو 20 روزه بودی عزیزم... ولی از اونجایی که شما خجالتی هستی و در حضور دوربین به جز زل زدن کار دیگه ای نمیکنی نتونستم اون صحنه رو شکار کنم...خیلی حیف شد...ولی خوب چاره ای نیس... در آینده ای نه چندان دور مشکلت با دوربین حل بشه گلکم... اولین باری هم که تلاش کردی اسباب بازیت رو بگیری 2/5 ماهه بودی گل مامان.. اون اسباب بازی هم چیزی نبود جز یه دایناسور پلاستیکی صورتی که از همه ی اسباب بازیهات بیشتر دوستش داری... ...
31 مرداد 1394

تولد مامان سحر

سلام قشنگکم... چطوری نازنینم؟!! 10 مرداد پارسال و  امسال برای من جزو بهترین جشن تولد ها بود... می‌پرسی چرا؟! خوب معلومه گل مامان... پارسال چند روز مونده به تولدم منو بابایی از وجود نازنینت خبر دار شدیم...خدای مهربون کادوی تولدم رو پیش پیش برام فرستاده بود..اونم چه کااادویی...حسابی سورپریز شدیم... یه دسته گل خوشبوی بهشتی...یه فرشته زیبا و پاک... جشن تولد امسال هم که دیگه گفتن نداره.. اولین و شیرین ترین جشن تولد سه نفری ما... نمیدونی چه کیفی میکردم که شمارو کنار کیک تولد میدیدم... نمیدونی چقدر برای دیدن اینروزا لحظه شماری میکردم... خدا جونم شکررررت بابت این هدیه قشنگت... از بابا...
31 مرداد 1394

تماشای تلوزیون

دختر گلم چطوری؟؟؟ این روزا عاشق تماشای کارتون هستی عزیزم.. مامان جونی میگه به من رفتی ...میگه منم بچه بودم موقع پخش کارتون جلوی تلوزیون میخکوب میشدم... البته نا گفته نماند که الان هم عاشق دیدن کارتون هستم... بس که کودک درونم زندس... البته مامانی الان چون خیلی کوچیک هستی نمیتونم بزارم زیاد تماشا کنی.. ایشالا بزرگتر که شدی یه عالمه کارتون های قشنگ با هم میبینیم مامانی...   اینم ترنم خانوم ما در حال تماشای کارتون...         اما وقتی مامانش با دوربین جلوش ظاهر میشه بیخیال کارتون میشه...       الهی من قربون اون لم دادنت برم... ...
31 مرداد 1394

4 ماهگی ترنم جوجو + واکسن

  "ترنم جان در 4 ماهگی" "63 سانتی متر قد" "6300 گرم وزن" دختر قشنگم چطوری؟؟ تو این پست میخوام از حال و هوای 4 ماهگیت بنویسم گلم... چهار ماهگی شما با فروش خونه مامان جونی و بابا جونی ( مادر و پدر مامان)و اسباب کشی اونها مصادف شد... دخترم اینم از پا قدم خوب شما بود! چون مامان جون اینا چند ساله که برای فروش خونه اقدام کردن ولی بخاطر یکسری از مشکلات خونه به فروش نمیرفت...تا اینکه از پا قدم نوه ارشد خانواده مشکل خونه هم حل شد...قربون اون قدم های کوچیکت برم من... ایشالا که مامان جونی و بابا جونی و خاله نیلو بسلامتی و دل خوشی به خونه جدید برن... ما اینروزا حسابی مشغول کارهای مربوط به جمع کردن ...
31 مرداد 1394